مرتضى مطهرى
425
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
عنوان ماوراء آن در نظر بگيريم همه بطلان محض است ( يعنى عدم ) يا اعتبار محض است ( يعنى ماهيت ) ، ديگر براى او جزء معنا ندارد . اگر جزء باشد يعنى خودش يك كل است كه تشكيل شده است از دو چيز كه آن دو چيز غير خودش هستند . غير براى او معنى ندارد . وجود ، كل هم ندارد ؛ چون اگر كل داشته باشد يعنى اين جزء هست و يك جزء ديگر هم هست ؛ بايد اين يك واقعيت باشد و يك واقعيت ديگر هم داشته باشيم كه از اين دو واقعيت يك واقعيت ماوراء و سومى به وجود بيايد و حال آنكه اصلا ماوراء برايش فرض نمىشود . از اين جهت است كه مىگوييم وجود باطلاقه را كه در نظر بگيريم نه جوهر است نه عرض ، نه ضد دارد و نه مثل ، نه جزء دارد و نه كل ؛ يعنى خودش جزء ندارد ، جزء چيزى هم نيست : ليس الوجود جوهرا و لا عرض * عند اعتبار ذاته بل بالعرض يعنى اگر وجود را به خودى خود در نظر بگيريم نه جوهر است و نه عرض . بله ، به يك معناى ديگر وجود همهء اينها را دارد و آن به تبع ماهيت است ؛ يعنى آنجا كه مرحلهء ماهيت پيش مىآيد ماهيت يا جوهر مىشود يا عرض . قهرا ماهيتى كه جوهر است وجودش را هم به تبع مىگوييم « جوهر » ؛ مىگوييم : وجود جوهر ، وجود عرض ، وجود ضد ، وجود مثل ؛ يعنى در مرحلهاى كه ماهيت پيدا مىشود اين احكام براى ماهيت پيدا مىشود و بالعرض به وجود هم نسبت داده مىشود « 1 » . بيان حاجى در احكام سلبى وجود بيان حقيقى مطلب به همين شكلى بود كه عرض كرديم ، ولى حاجى مطلب را به نحوى بيان كرده است كه بيشتر به « اصطلاح » ارتباط دارد و كسى مىتواند بر او ايراد كند كه : اين مطلب فقط به « اصطلاح » مربوط مىشود .
--> ( 1 ) . - آن وجودى كه عارض ماهيت مىشود همين وجود مطلق است . استاد : آن وجود ، وجود مطلق است به معنايى كه در باب مفهوم وجود گفتيم : وجود يا مطلق است يا مقيد ؛ ولى وجود مقيد است به معنايى كه در باب حقيقت وجود گفتيم .